تبليغاتX
هرچی دوست داری

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

 طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم...

 يادمان باشد اگر اين دلمان بي کس ماند

طلب مهر ز هر چشم خماري نکنيم...

 يادمان باشد که دگر ليلي و مجنوني نيست

 به چه قيمت دلمان بهر کسي چاک کنيم...

 يادمان باشد که در اين بحر دو رنگي و ريا

دگر حتي طلب آب ز دريا نکنيم...

 يادمان باشد اگر از پس هر شب روزيست

 دگر آن روز پي قلب سياهي نرويم...

 يادمان باشد اگر شمعي و پروانه به يکجا ديديم

 طلب سوختن بال و پر کس نکنيم... 

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

 

+ نوشته شده توسط زهرا در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 10:30 |
بخير روزايي كه گل ياست بودم
يادش بخير قديما هوش و حواست بودم      

حالا ازم رنجيدي
گفتي از من بريدي
ديگه تو قهري با من
جوابم نمي دي

بگو مگه دوسم نداشتي
چرا رفتي تنهام گذاشتي
ديگه بسه برگرد كنارم
عزيزم آشتي آشتي

بگو مگه دوسم نداشتي
چرا رفتي تنهام گذاشتي
ديگه بسه برگرد كنارم
عزيزم آشتي آشتي


تا يه قدم بذاري
مي يام به پيشواز تو
مي شم مثل گذشته دلبر طناز تو

حيفه من وتو از هم برنجيم و جدا شيم
مثل يه عكس كهنه رنگ گذشته ها شيم

بگو مگه دوسم نداشتي
چرا رفتي تنهام گذاشتي
ديگه بسه برگرد كنارم
عزيزم آشتي آشتي

بگو مگه دوسم نداشتي
چرا رفتي تنهام گذاشتي
ديگه بسه برگرد كنارم
عزيزم آشتي آشتي


دو روز دنيا عزيزم ارزش نداره
فاصله بين من وتو سردي مي ياره

خونه رو گلخونه مي كنم برات
تا كه باز عشق ببينم تو چشات

از راه بيا امشب
بيا به ديدارم
در انتظار تو
هميشه بيدارم
هنوز تويي دار و ندارم

بگو مگه دوسم نداشتي
چرا رفتي تنهام گذاشتي
ديگه بسه برگرد كنارم
عزيزم آشتي آشتي

بگو مگه دوسم نداشتي
چرا رفتي تنهام گذاشتي
ديگه بسه برگرد كنارم
عزيزم آشتي آشتي
+ نوشته شده توسط زهرا در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 10:7 |
به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد عجب از محبت من

 كه در او اثر ندارد غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد

 دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد کاش قلبم درد تنهايي

 نداشت چهره ام هرگز پريشا ني نداشت کاش برگ هاي آخر

تقويم عشق حرفي از يک روز باراني نداشت کاش مي شد راه

 سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت

 

بودن يا نبودن روزهاي بودنش همه با او بيگانه بودند كسي

 نه شاخه گلي برايش مي اورد نه برايش مي خنديدند و نه

 برايش مي گريستند وقتي رفت همه امدند برايش دسته گل

 اوردند سياه پو شيدند وبراي رفتنش گريستند شايد تنها

 جرمش نفس كشيدن بود

 


عشق بايد يکبار باشد يکبار براي هميشه تا آخرين نفس تا آخرين

لحظه براي اولين و آخرين بار. عشق آتشي است که يک بار قلب

 را ميسوزاند و جاي سوختنش تا آخر عمرپابر جاست جز اين باشد

 هوس است هوس

 

يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زير

 بارون که نکنه يه نامردي اشکاتو ببينه وبهت بخنده !؟گفتم

اگه بارون نيومد چي ؟.... گفتي اگه چشماي قشنگ تو بباره

آسمون گريش ميگيره.... گفتم يه خواهش دارم. وقتي آسمون

 چشمهام خواست بباره تنهام نذار... گفتي: چشم !!حالا امروز

 من دارم يه گوشه ي خلوت گريه مي کنم اما آسمون نمي باره....

 تو هم اون دور دورا ايستادي و داري به من مي خندي..!!

آخه چرا ؟مگه گناه من چيه؟

 

 

فرشتگان از خدا پرسيدن: خدايا تو که بشر رو انقدر دوست

 داري چرا غم را آفريدي ؟ خدا گفت : غم را به خاطر خودم

 آفريدم چون اين مخلوقه من تا غمگين نباشه به ياد خالقش

 نمي افته

 


به کودکي گفتند عشق چيست؟                گفت: بازي

 

 به نجواني گفتند عشق چيست ؟             گفت :رفيق بازي 

 

  به جواني گفتند عشق چيست ؟            گفت:پول و ثروت

 

 به پير مردي گفتند عشق چيست ؟         گفت :عمر

 

  به عاشقي گفتند عشق چيست؟

                           چيزي نگفت آهي کشيد وسخت گريست

 

                                                                              

روزگا رست كه من عاشق رخسار توام فكر من باشه كه دراين شهر

 گرفتارتوام چون شنيدام كه طبيب دل بيمار تواي پس طبيب د ل من

 باش كه بيمار توام تا تواني رفع غم از چهره غمگین كن در جهان

گرياندن آ سان است اشكي پاك كن

                                                                       

 

خواب ناز بودم شبي . . . ديديم كسي در مي زند . . .

در را گشودم روي او . . ديدم غم است در ميزند . . .

اي دوستان بي وفا . . . از غم بياموزيد وفا . . .

غم با آن همه بيگانگي . . . هر شب به من سر مي زند

 

 

  عشق مثه يه گنجيشك ميمونه ... اگه محكم بگيريش ميميره ...

 اگه شل بگيريش مي پره ... پس سعي كن يه طوري بگيريش

 كه آروم تو دستات خوابش ببره

 

 

 

 

 


عشق حرف غريبي نيست
 
دوست داشتن
 

این عطش عشق است

 
 
 

 

 
 
 
+ نوشته شده توسط زهرا در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 9:57 |

مانده ام در کوچه های بی کسی

سنگ قبرم را نمیسازد کسی

مردم خاکسترم را باد برد

بهترین یارم مرا از یاد برد

***

در غریبی ناله ها کردم کسی یادم نکرد

در قفس جان دادم صیاد ازادم نکرد

ضربه مردم چنان از زندگی سیرم نمود

ارزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد...

***

دل من یه روز به دریا زد و رفت پشت پا به رسم دنیا زد و رفت...

زنده ها خیلی براش کهنه بودن خودشو تو مرده ها جا زد و رفت...

حیونی تازگی ادم شده بود به سرش هوای حوا زد و رفت...

***

انکس که میگفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من امده باشد رهگذری بود که روی

برگهای خشک پاییزی راه میرفت صدای خش خش برگها همان اوازی بود که من گمان

میکردم میگوید:دوستت دارم!

***

ندیدم بهاری محبت ز یاری

دلم غرق خون شد عجب روزگاری

***

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت فرق منو پروانه در اینست پروانه پرش سوخت

ولی من جگرم سوخت...

***

امشب شب اخره که مزاحمت شدم...خورشید فردا مال تو ببخش که عاشقت شدم...

بدرقه لازم ندارم میرم عزیزترین...نذار بمونه زیر پا قلبمو بردار از زمین...

دوست دارم برای تو یه حرف خیلی ساده بود...غافل از اینکه دل من منتظر اشاره بود...

***

هر چه گشتم دراین شهر نبود اهل دلی که بداند غم دلتنگی و تنهایی ما...!

***

چرا؟

هیچکس تنهایی ام را حس نکرد...لحظه های ویرانیم را حس نکرد

در تمام لحظه هایم هیچکس...وسعت حیرانیم را حس نکرد

ان که سامان غزلهایم از اوست...بی سر و سامانی ام را حس نکرد

***

به دریا شکوه بردم از شب دشت وز این عمری که تلخ تلخ بگذشت

به هر موجی که میگفتم غم خویش سری میزد به سنگ و باز میگشت

***

+ نوشته شده توسط زهرا در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 9:38 |

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري رد مي شي بر مي گرده ونگات مي كنه بدون براش مهمي .

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي اُفتي بر مي گرده و با عجله مياد سمتت بدون براش عزيزي .

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي بر مي گرده ونگات مي كنه بدون واسش قشنگي .

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه مي كني بر مي گرده و مياد باهات اشك مي ريزه بدون دوست داره .

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري با يكي ديگه حرف مي زني تََركِت مي كنه بدون عاشِقته .

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري تَركش مي كني برات فقط سكوت مي كنه بدون ديوونته .

اگه يكي رو ديدي كه از نبودنت داغون شده بدون براش همه چي بودي .

اگه يكي رو ديدي كه يه روز از بي تو بودن مي ناله بدون، بدون تومي ميره .

اگه يكي رو ديدي كه بعد رفتنت لباس سفيد پوشيده بدون، بدون تو مرده .

اگه يكي رو ديدي كه يه گوشه اُفتاده ويه پارچه سفيد كشيدن روش بدون واسه خاطره تو بوده .

اما اگه يه روز ديد يش كه سر بالا جوابتوميده يا روشو بر ميگردونه و نه يا حتي جواب سلام تو رو نميده بدون كه اصلا دوستت نداره .

 

+ نوشته شده توسط زهرا در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 9:33 |

لحظه ديدار نزديك است باز من ديوانه ام ، دستم باز ميلرزد، دلم، دستم باز گوئي در جهان ديگري هستم هاي! نخراشي بغفلت گونه ام را تيغُ هاي، نپرسي صفاي زلفزم را دست و آبرويم را نريزي،

معنی دوستت دارم یعنی چه؟

 

) د ) : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام
می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند  .

 

( و ) : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخش .

 

 ( س ) : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی .


)
 ت ) : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم  .

 
)
 ت ) : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست.


)
 د  : (  دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام  .


( ا ) : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری .


 )
ر ) : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصيبم باشد .


)
 م ) : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی .

دل اي

تلخ ترين كلمه جدايي ... براي كساني كه احساس داشته باشند .


دردناك ترين كلمه
خيانت ... نه براي كساني كه خيانت مي كنند .


بد ترين كلمه
تمسخر ... براي كساني كه عشقشان به تمسخر گرفته شود .


كثيف ترين كلمه
ترحم ... نه براي كساني كه به بن بست رسيده اند .

 

 

مقدس ترين كلمه خداوند ... براي كساني كه خدا صدايشان را شنيده باشد .


زيبا ترين كلمه
عشق ... براي كساني كه طعم واقعي ان را چشيده باشند .


پر احساس ترين كلمه
محبت ... اگر از روي ريا نباشد .


پر معني ترين كلمه
نگاه ... اگر عاري از هوس باشد .


عالي ترين كلمه
دوستي ... براي من كه دوستي واقعي دارم 
نخورده مست لحظه ديدار نزديك است!!!

+ نوشته شده توسط زهرا در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 9:32 |
میخوای بری
+ نوشته شده توسط زهرا در شنبه سوم شهریور 1386 و ساعت 9:28 |

 

بزرگترین اشتباهم این بود که فکر می کردم برای منی!!

زیادی وابسته ات شدم

اشتباهم این بود که واقعیت را میدیدم و چشمانم را می بستم...

اشتباهم این بود که دستانت را در دست دیگری میدیدم و گرمایش را من حس میکردم!!!

اشتباهم این بود که تو را در ذهنم جور دیگری ساختم و با آن زندگی کردم...

نمی دانم چرا اینهمه اشتباه را سالها تکرار کردم

با اینکه می دانستم اشتباه است عاشقت شوم، ولی شدم

با آنکه می دانستم اشتباه است دوستت داشته باشم،  ولی داشتم..

و حال پس از گذر سالها ، بااینکه در قلبم نیستی اما...

سایه وجودت بر جانم جاریست

عاشقت بودن و دوستت داشتن برایم نیازی شده هیچ گاه بر طرف نمی شود...

من نمی توانم عاشقت نباشم

نمی توانم دوستت نداشته باشم ...

 آخر چه کنم با این دل بی قرار؟؟؟؟ 

+ نوشته شده توسط زهرا در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 10:59 |
 
+ نوشته شده توسط زهرا در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 10:43 |
 
+ نوشته شده توسط زهرا در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 10:38 |